WFruit | Fruit Supplier and Wholesale
صفحه 41 از 41 نخستنخست ... 272829303132333435363738394041
نمایش نتایج: از 401 به 406 از 406

موضوع: فروش بازی های PC روی هارد (جدیدترین عناوین)

  1. Top | #401
    کاربر سایت

    تاریخ عضویت
    Aug 2013
    ورژن ویبولتین
    1.0
    نوشته ها
    384
    مورد پسند
    11 بار
    اطلاعات
    Windows NT 10.0 Chrome 76.0.3809.132
    میزان امتیاز
    45

    پیش فرض

    فروش بازی های رایانه ای روی هارد
    معرفی بازی Telling Lies
    حجم بازی: 10.7

    @Game2Hard

    Telling Lies

    بررسي بازي
    تعداد زیادی ویدیو از صحبت‌های افراد مختلف در اختیار شما قرار گرفته تا بتوانید با حس کارآگاهانه خود سرنخ‌ها را کنار هم گذاشته و پرونده باز روی میز را به سرانجام برسانید. با زومجی و ترجمه مصاحبه‌ای که مجله Wireframe با یکی از اعضای تیم تولید بازی Telling Lies انجام داده، همراه باشید.
    تا پیش از سال ۲۰۱۴ اگر از کسی راجع‌به فردی به‌نام سم بارلو سوال پرسیده می‌شد، اکثر گیمرها شاید نام او را حتی نشنیده بودند؛ کسی که در طراحی و نویسندگی بازی‌های بزرگی چون Silent Hill: Origins و Silent Hill: Shattered Memories همکاری کرده بود، تصمیم گرفت از استودیوی کلایمکس جدا شود و به‌عنوان بازی‌ساز مستقل، اولین اثر خود به‌نام Her Story را روانه بازار کند. بازی‌ تحسین‌شده‌ای که توانست نظر مثبت منتقدین را جذب کند و جوایز متعددی را برای خالق خود به‌ارمغان آورد. در بازی Her Story با روایت غیرخطی و گیم‌پلی جذاب و خلاقانه‌ای که دارد، باید یک پرونده قتل قدیمی را حل و قاتل را پیدا کنید؛ اما نه شبیه هیچ بازی‌ای که تا حالا تجربه کرده‌اید، بلکه بیشتر همانند فیلم‌های معمایی و کارآگاهی موجود. بازی به حدی درگیرکننده است که تنها با گذشت چند دقیقه از آن، خود را مشغول یادداشت کردن و ثبت سرنخ‌های پرونده می‌بینید.
    قضییه زمانی جالب می‌شود که متوجه می‌‌شوید برای تولید چنین اثری نه تیم بزرگی از آن حمایت کرده و نه هزینه‌ گزافی بابت آن صرف شده است؛ تنها نکته‌ای که Her Story را به یکی از درگیرکننده‌ترین آثار صنعت بازی‌های ویدیویی تبدیل کرده، ذهن خلاق سم بارلو و بازیگری بی‌نقص ویوا سی‌فِرت است. این بازی در ابتدا برای پلتفرم استیم و iOS روانه بازار شد اما پس از چندوقت راه خود را به سیستم‌عامل اندروید نیز باز کرد. حال لیز آتوود، کارگردان فنی استودیوی Furious Bee، در مصاحبه‌ای که با مجله Wireframe انجام داده، اطلاعات جالبی از شروع کار خود با سم بارلو و ادامه همکاری برای عرضه بازی جدید آن یعنی Telling Lies، ارایه داده است:
    سم در ابتدا از من برای رفع مشکلات نسخه iOS بازی Her Story کمک خواست. پس از اینکه به او کمک کردم، صحبت از انشار بازی روی سیستم‌عامل اندروید نیز زده شد. بعد از آن قضیه بود که او به من پیشنهاد همکاری روی پروژه بعدی را داد.

    تعداد شخصیت‌های بازی Telling Lies در مقایسه با Her Story افزایش یافته و با دنیای وسیع‌تری روبه‌رو هستیم.

    این اتفاق باعث شروع ساخت بازی Telling Lies شد. در این بازی نیز همانند Her Story، برای یافتن حقایق و رسیدن به پایان، باید از موتور جستحویی که در اختیار دارید، ویدیو‌های بازجویی و مصاحبه افراد درگیر پرونده را که در دیتابیس سیستم موجود است بگردید تا سرنخ‌هایی برای حل پرونده پیدا کنید. در Her Story،‌ تنها یک شخصیت در بازی وجود داشت و شما محدود به تماشای صحبت‌های او بودید، اما تفاوت اصلی Telling Lies با آن دقیقا همین نکته است؛ سم بارلو در این پروژه تصمیم گرفته دنیای بازی خود را وسیع‌تر کند و علاوه‌بر اینکه چندین شخصیت مختلف به بازی اضافه کرده، باعث پیچیده‌تر شدن داستان بازی نیز شده است.

    استودیوی Annapurna Interactive، که سابقه تولید و ساخت فیلم‌های زیادی نیز در کارنامه خود دارد، وظیفه تولید بازی را در کنار سم بارلو برعهده گرفته است. این اتفاق باعث شده تیم بازیگری Telling Lies را افراد سرشناسی چون لوگان مارشال، الکساندرا شیپ، کری بیشی و آنجلا سارافیان تشکیل دهد.
    بازی ترکیبی از داستانی معاصر و تکنولوژی روز را در هم آمیخته است؛ به‌طوریکه برعکس Her Story که با یک سیستم اداری قدیمی طرف بودید، در اینجا تیم سازنده سیستمی را طراحی کرده که با ظاهری جذاب و دقت فراوان به جزییات، باعث شده ساعت‌ها بتوانید در محیط و داستان بازی غرق شده و با جستجو در ویدیوها، صحبت‌های افراد پرونده را گوش دهید تا بتوانید آن را به سرانجام برسانید. لیز آتوود در همین رابطه اضافه می‌کند که:
    ظاهر محیط بازی در حین طراحی، دچار تغییر و تحولات زیادی شده است. در ابتدای کارهیچ ایده و کمکی در اختیار نداشتیم.
    محیط و سیستم بازی، کاملا نسبت به دنیای واقعی غیرقابل پیش‌بینی و متفاوت است؛ به‌عنوان مثال در بازی علامت باتری همواره عدد ۱۰۰ را نشان می‌دهد، در حالی که ممکن است کامپیوتر و لپ‌تاپ شما حتی در حال خاموش شدن نیز باشد.
    در حین انجام بازی Telling Lies و دیدن ویدیوهای افراد، تصویر محوی از صورت یک زن را در پس‌زمینه فیلم‌ها مشاهده می‌کنید، اما اینکه چرا چنین اتفاقی می‌افتاد و تصویر متعلق به چه کسی است، هنوز مشخص نشده است؛ زمانی هم که از لیز آتوود راجع‌به جزییات بازی سوال پرسیده شد، از گفتن و فاش کردن اطلاعات اضافی خودداری کرد.
    شما باید تعداد زیادی ویدیو از مصاحبه افراد تماشا کنید تا بتوانید پرونده را به سرانجام برسانید
    اگر بازی Her Story را تجربه کرده باشید، در همان ابتدای آن در جریان پرونده قتل قرار خواهید گرفت، اما در Telling Lies قضییه کمی متفاوت است؛ چراکه تنها اطلاعاتی که از بازی مشخص است، این است که شما به یک هارد دزدیده شده از سازمان امنیت ملی دسترسی دارید که حاوی ساعت‌ها ویدیو از مصاحبه افراد مختلف است و این شما هستید که به این نتیجه می‌رسید کدام‌یک از آنها ممکن است به دیگری مربوط باشد و می‌تواند گره‌های پرونده را باز کند.
    سازمان امنیت ملی بعد از افشاگری‌های ادوارد اسنودن، برای سیستم‌های خود برنامه جدیدی به‌نام رتینا را پیاده‌سازی کرده است. سم بارلو هم در محیط بازی خود برای سیستمی که با آن ویدیوها را جستجو می‌کنید برنامه‌ای با همین اسم را شبیه‌سازی کرده است تا حس‌وحال دنیای واقعی به شما به بهترین شکل القا شود. مکانیزم جستجو و پیدا کردن ویدیوی مورد‌نظر بر پایه یک کلمه یا رشته کلمات برنامه‌ریزی شده است و خبری از سیستم پیشرفته و هوشمندی که مثلا گوگل از آن استفاده می‌کند، نیست.
    مکانیزم جستجو در بازی بر پایه کلمه برنامه‌ریزی شده است
    در بازی Telling Lies همانند اثر قبلی بارلو، برای هر واژه‌ای که جستجو کنید تنها به پنج ویدیو با ترتیب زمانی وقوع آنها دسترسی خواهید داشت که این باعث می‌شود پس از مدتی دقیق‌تر و جزیی‌تر بازی را پیش ببرید. تفاوت بازی با Her Story اینجا نمایان می‌شود که جدا از اینکه ویدیویی که پخش می‌کنید از جایی شروع خواهد شد که کلمه مورد نظر گفته شده، می‌توانید از روی زیرنویس‌هایی که نمایش داده می‌شود کلمه خاصی را انتخاب کنید تا فیلم‌های مربوط به آن واژه برای شما به نمایش گذاشته شود.
    برای به پایان رسیدن بازی، هدف این نیست که تمام ویدیو‌های داخل هارد دیده شود؛ چراکه حتی احتمال دارد کسی با یک ساعت تماشای ویدیو به نتیجه مورد نظر برسد. آتوود در این رابطه تاکید می‌کند که:
    هدف سم بارلو این نیست که بازی را کامل انجام داده و تمام ویدیوها را تماشا کنید؛ همان‌طور که کسانی هم در Her Story این کار را انجام داده‌اند و باعث شگفتی ما شده‌اند.
    در بازی تصاویر و ویدیو‌های بسیار زیادی وجود دارد که حتی آنها را تماشا نخواهید کرد. وظیفه‌ای که بر گردن شما قرار دارد این است که به لطف موتور جستحویی که در اختیار دارید، مدارک و سرنخ‌هایی که به دست آوردید را کنار هم گذاشته و به کمک نتایجی که به آن رسیده‌اید، پرونده را حل کنید. به‌عنوان مثال، اگر دو ویدیوی مجزایی که زمان و تاریخ دقیقا یکسانی دارند را پیدا کنید، می‌توانید درمورد موضوعی خاص، عقاید و صحبت‌های دو نفر را رصد کنید ک؛ این کار باعث می‌شود حقایق پشت آن را سریع‌تر و راحت‌تر کشف کنید.
    در Telling Lies می‌توانید ویدیوها را با هر ترتیب زمانی دلخواهی تماشا کنید. احتمال دارد حتی پس از صرف زمان کوتاهی به ویدیو‌های پایانی بازی دست پیدا کنید، اما باتوجه به اینکه هیچ پیش‌زمینه‌ای از داستان ندارید، نمی‌توانید آنطور که باید متوجه آن شوید. پس بهتر است به ویدیوهای قبلی برگردید و آنها را مشاهده کنید تا مفهوم صحبت‌هایی را که شخصیت‌های بازی زده‌اند بهتر متوجه شوید.
    همان‌طور که اشاره شد برای درک و لذت بردن بیشتر آثار سم باریلو، به کاغذ و قلم برای یادداشت کردن نکات و سرنخ‌های مهم بازی نیاز دارید؛ اینکه بازی بتواند گیمر را درگیر دنیای ساخته خود کند، دقیقا هدفی است که بارلو به‌دنبال آن است.
    منبع: وب‌سایت زومجی

    @Game2Hard

    سیستم مورد نیاز:

    حداقل سیستم مورد نیاز:
    OS: Windows 7/8/10
    Processor: 2.0 GHz Dual Core Processor
    Memory: 2 GB RAM
    Graphics: GeForce 8800 or equivalent
    DirectX: Version 11
    Storage: 1 GB available space

    سیستم پیشنهادی:
    OS: Windows 7/8/10
    Processor: 2.0 GHz Dual Core Processor
    Memory: 2 GB RAM
    Graphics: GeForce 8800 or equivalent
    DirectX: Version 11
    Storage: 1 GB available space


    @Game2Hard


    جهت اطلاع از بازی‌های اضافه‌شده و دریافت لیست بروز شده، به کانال تلگرام اطلاع‌رسانی بپیوندید:
    کانال تلگرام
    @Game2Hard

    @Game2Hard




  2. گیفت کارت آیتونز

  3. Top | #402
    کاربر سایت

    تاریخ عضویت
    Aug 2013
    ورژن ویبولتین
    1.0
    نوشته ها
    384
    مورد پسند
    11 بار
    اطلاعات
    Windows NT 10.0 Chrome 76.0.3809.132
    میزان امتیاز
    45

    پیش فرض

    فروش بازی های رایانه ای روی هارد
    معرفی بازی Control
    حجم بازی: 22.02

    @Game2Hard

    Control

    بررسي بازي
    راستش را بخواهید به‌عنوان کسی که با دو Max Payne اول خاطرات زیادی دارد، Alan Wake را به‌شدت دوست داشته و نظرش نسبت به Quantum Break هم مثبت‌تر از خیلی‌هاست، خیلی منتظر Control بودم. در واقع دروغ نیست اگر بگویم این بازی، موردانتظارترین بازی ۲۰۱۹ برای من بود. حالا که بازی عرضه شده، هم خوشحالم و هم ناراحت. خوشحال از این جهت که انتظاراتم پایان یافته است. ناراحت هم از این رو که دیگر اشتیاقی که برای Control داشتم را برای هیچ‌کدام از بازی‌های بعدی امسال ندارم. بازی Control، هرچه که باشد، امضای خاص Remedy روی آن خورده و با تمامی نکات مثبت و منفی‌اش، یک تجربه‌ی منحصر به فرد است.
    بازی Control از همان ابتدا پیچیده و پررمز و راز شروع می‌شود. پروتاگونیست داستان یعنی «جسی فیدن» (Jesse Faden) به نیویورک می‌آید و قدم به یک آسمان‌خراش ظاهرا معمولی ولی در واقع به‌شدت مرموز می‌گذارد. از همان سبک معماری بروتالیست این آسمان‌خراش می‌توان فهمید که احتمالا اوضاع رو به راه نیست. با قدم گذاشتن در ساختمان، این شک تبدیل به یقین می‌شود. سکوت مرگبار حاکم بر آن دقایق اول بازی به مخاطب یک نکته را گوشزد می‌کند: برای فهمیدن داستان باید صبور باشی! جسی تنها نیست. یک موجود روحانی با جسی همراه است. اگر Beyond Two Souls را بازی کرده باشید، احتمالا تعامل جسی و آن موجود روحانی (با نام پولاریس) برای‌تان کمی آشنا خواهد بود. از طرف دیگر، بازی پر شده با مونولوگ‌هایی که جسی با خودش زمزمه می‌کند و ذهن شما ناخودآگاه به سمت Hellblade: Senua’s Sacrifice خواهد رفت. همین مونولوگ‌ها، #### از خیلی از اسرار بازی برمی‌دارند.
    جسی یک سری هدف شخصی دارد و با در نظر گرفتن آن‌ها و با هدایت پولاریس، به نیویورک آمده است. آسمان‌خراشی هم که به آن اشاره کردیم، The Oldest House نام دارد. این آسمان‌خراش، مقر سازمان Federal Bureau of Control یا به اختصار FBC است. این سازمان، وظیفه‌ی بررسی سوژه‌های مشکوک به قدرت‌های ماورایی را دارد و به ما‌نند اکثر سازمان‌های مشابه که در آثار سینمایی و بازی‌های ویدئویی دیده‌ایم، پر است از کارهای پنهان، تاریک و غلطی که در کارنامه‌اش دیده می‌شود. به‌نظر موردی مشابه برای جسی هم رخ داده و او، قربانی یکی از نقاط تاریک این سازمان است. با این حال، ورود جسی به The Oldest House مصادف می‌شود با حمله‌ی گروهی به نام The Hiss به آن و کشته شدن اسرارآمیز رئیس این سازمان. البته در اصل، The Hiss یک نیروی ماورایی اسرارآمیز و فاسد است که می‌تواند کنترل چیزهای مختلفی را در جهت منافع خود به دست بگیرد و این بار، نوبت به خیلی از کارمندان FBC و اشیای نگه‌داری شده در The Oldest House رسیده است. اسلحه‌ی رئیس، به نام Service Weapon، یک اسلحه‌ی عجیب است و هر کسی بتواند آن را کنترل کند و به دست بگیرد، در حقیقت لایق ریاست سازمان است و به‌عنوان رئیس بعدی سازمان انتخاب می‌شود. از قضا، جسی این فرد است. جسی به عنوان رئیس جدید انتخاب می‌شود و ماموریت‌اش، در دست گرفتن کنترل The Oldest House و مقابله با The Hiss است. از یاد هم نبرید که جسی ماموریتی شخصی دارد و باید به آن هم سر و سامان دهد.
    بگذارید روراست باشم، فهم داستان بازی اصلا ساده نیست. در بازی عبارات و نام‌های مختلفی به گوش‌تان می‌خورد که آن اوایل اصلا نمی‌دانید چه معنایی دارند. از طرف دیگر، اتفاقاتی هم که گاها در بازی رخ می‌دهند آن‌قدری عجیب هستند که آن رمز و رازهای حول داستان تا آخر حفظ شود. با این حال، فهم داستان بازی غیرممکن هم نیست. در واقع، این یک تصمیم تعمدی از سوی سازندگان بوده تا گیمر تشویق شود تا در محیط بگردد، به اتفاقات بازی خوب فکر کند و با شخصیت‌های مکمل هم برای کسب اطلاعات بیشتر حرف بزند. در بازی بیش از ۱۵۰ کالکتیبل وجود دارد که انواع مختلفی دارند. از انواع نوارهای صوتی و ویدئویی گرفته تا اسناد مکتوب. با وقت گذاشتن برای جمع‌آوری و بررسی آن‌ها، اطلاعات خیلی خوبی در مورد خیلی از شخصیت‌ها، اتفاقات و تاریخچه‌ی The Oldest House به دست می‌آورید.

    روایت داستانی در نوع خود بسیار جالب توجه است. به‌شکلی واضح، سم لیک (Sam Lake) به‌عنوان نویسنده‌ی بازی قصد داشته کاری کند که داستان تا آخرین لحظه هم شما را با خود درگیر کند. از المان‌هایی چون غافل‌گیری و نامفهوم بودن در روایت استفاده می‌شود تا همیشه داستان یک قدم از شما جلوتر باشد. یکی از اسباب اصلی روایت داستان، همان شخصیت‌ها هستند. جسی فیدن شخصیت‌پردازی خیلی خوبی دارد. آن مونولوگ‌ها و ارتباطش با پولاریس، باعث شده تا شخصیت او عمق خوبی داشته باشد و بتوانید قبول کنید که او، به‌خاطر اهدافی شخصی به اینجا آمده است. دیگر شخصیت‌های بازی هم شخصیت‌پردازی مناسبی دارند. به خوبی می‌توان دریافت که The Oldest House، محل جمع شدن آدم‌هایی از قشرهای مختلف و با روحیات و خصوصیات اخلاقی متفاوت است. در این بین یک سرایدار هم در بازی وجود دارد که یک شخصیت به‌شدت مرموز، بامزه و گاهی هم ترسناک دارد و جزو شخصیت‌هایی است که تا سال‌ها در ذهن شما باقی خواهد ماند.
    با یک شوتر سوم‌شخص طرف هستیم که المان‌های مختلفی را در خود جای داده است. گفتیم که جسی به توانایی‌های ماورایی دسترسی دارد و حتی این امکان وجود دارد که در ادامه‌ی بازی، آن‌ها را گسترش هم دهید. مبارزات بازی جذابیت بالایی دارند. علاوه بر Service Weapon که تنها اسلحه‌ی شما در طول بازی‌ست، شما قابلیت‌های ماورایی مختلف را مورد استفاده قرار می‌دهید. ترکیب این‌ها با یکدیگر باعث می‌شوند تا دست شما برای از بین بردن دشمنان به اشکال مختلف کاملا باز باشد. نکته‌ای که در مورد سیستم مبارزات بازی دوست دارم، آزادی عملی است که به شما می‌دهد. با این که Service Weapon تنها اسلحه‌ی شما در طول بازی‌ست، ولی می‌توان آن را ارتقا داد و شکل‌های مختلفی را برای آن درست کرد. شکل اولیه‌ی آن به مانند یک اسلحه‌ی کمری است. می‌توان آن را به شکل شات‌گان، رایفل و SMG یا حتی نارنجک‌انداز هم درآورد! هر کدام از این شکل‌های مختلف، در شرایط مختلفی به کار شما خواهند آمد.
    آزادی عملی که بازی به شما می‌دهد به این شکل است که تقریبا هیچ دشمنی در بازی وجود ندارد که صرفا با یک نوع ضربه صدمه ببیند. از انواع راه‌های صدمه زدن به دشمنان روی همه‌ی آن‌ها می‌توان استفاده کرد. به این ترتیب، همین قضیه باعث شده تا هر کس، بسته به سلیقه‌ی خود، از دو شکل مختلف از Service Weapon که می‌تواند در لحظه همراه خود داشته باشد استفاده کند. باقی شکل‌های آن را باید از طریق منوها برای دسترسی سریع انتخاب کرد و جایگزین یکی از آن دو شکلی کرد که قبلا انتخاب کرده‌اید. از طرف دیگر، در بازی قابلیت ارتقای مهارت‌ها هم وجود دارد. هر قابلیت ماورایی که بیشتر خوشتان می‌آید را ارتقا می‌دهید تا بیشتر و بهتر از آن استفاده کنید. از قابلیتی تحت عنوان Launch گرفته که به کمک آن اشیای اطراف را به سمت دشمنان پرتاب می‌کنید تا یک قابلیت که مربوط به کنترل دشمنان و هدایت آن‌ها به سمت دیگر دشمنان است و قابلیتی دیگر که مثل یک سپر عمل می‌کند، همگی سبک‌های مختلفی از مبارزه را پوشش می‌دهند و قابل ارتقا هم هستند. آن‌هایی که بیشتر دوست دارند به شکلی دوربرد مبارزه کنند، از حالت رایفل یا پیستول Service Weapon و ترکیب آن با قابلیتی که مربوط به در هوا ماندن جسی است استفاده می‌کنند و آن‌هایی هم که دوست دارند مبارزات نزدیک را تجربه کنند، از تلفیق حالت شات‌گان، قابلیت Launch و قابلیت سپر.
    تفاوت بزرگی که Control با بازی‌های قبلی رمدی کرده، در غیرخطی بودن آن است. در حالی که بازی‌های قبلی این استودیو به شکلی خطی دنبال می‌شد، Control شما را در یک آسمان خراش به‌شدت بزرگ یعنی The Oldest House قرار می‌دهد. در حالی که خط اصلی داستانی بازی طی ۱۰ بخش کلی دنبال می‌شود، اتفاقات بسیار دیگری هم در گوشه و کنار دنیای بازی در حال رخ دادن است که لزوما ربطی به داستان اصلی بازی ندارند. در واقع، این اتفاقات زمینه‌ساز همان مراحل فرعی بازی هستند. برای مطلع شدن از این اتفاقات و در نتیجه قبول کردن یک مرحله‌ی فرعی، باید با شخصیت‌های جانبی ارتباط برقرار کنید. در حالی که این برقراری ارتباط به هیچ وجه اجباری نیست، ولی همان‌طور که گفتیم، اولا صحبت با آن‌ها اطلاعات خوبی از داستان و دنیای بازی به شما می‌دهد و دوما، گاها منجر به قبول یک مرحله‌ی فرعی از سوی جسی می‌شود.
    این مراحل فرعی طیف گسترده‌ای دارند. از کمک به سرایدار آسمان‌خراش گرفته تا از بین بردن اعضای ارشد سازمان که اکنون توسط The Hiss آلوده شده‌اند. در میان این مراحل فرعی، یک سری نمونه‌های جذاب وجود دارد که مخاطب به‌شدت از آن‌ها لذت می‌برد. با این حال، نمونه‌هایی هم وجود دارد که خیلی حرفی برای گفتن ندارند. از جمله‌ی این موارد، می‌توان به تمامی آن‌هایی اشاره کرد که معما در خود دارند. منطق معماهای بازی خیلی روشن نیست و آن‌ها (که عمدتا شامل باز کردن قفل هستند) یکی از نقاط ضعف بازی به شمار می‌روند. با این حال، این مراحل فرعی نه تنها مدت زمان مفیدی که می‌توانید با بازی سرگرم شوید را به شکل چشم‌گیری افزایش می‌دهند که یک مکمل بسیار خوب برای مراحل اصلی بازی هستند و شما را با ابعاد جدیدی از دنیای مرموز بازی Control آشنا می‌کنند. این مراحل فرعی گاها به پیدا کردن قدرت‌های ماورایی جدید گره خورده‌اند. مهم‌ترین نکته در مورد این مراحل فرعی، این است که شما را به کاوش در محیط‌ها وا می‌دارد، چه برای پذیرفتن‌ و چه برای تکمیل‌شان.
    یک سری مراحل فرعی فاقد داستان هم در بازی تحت عنوان Bureau Alert وجود دارد که مراحلی تماما اکشن هستند. از محافظت از یک سری کارمندان یک بخش خاص از آسمان‌خراش در برابر موج‌هایی از دشمنان گرفته تا پاکسازی قسمتی دیگر از منابع نیروی The Hiss، از جمله‌ این مراحل هستند. نکته‌ی جالب در مورد این مرحله‌ها، ذات تصادفی بودن آن‌ها و محدودیت زمانی برای انجام‌شان است. در واقع، ممکن است زمانی که فلان Bureau Alert در بازی من ظاهر می‌شود، با خیلی از گیمرهای دیگر تفاوت داشته باشد. یک سری چالش هم تحت عنوان Board Countermeasures در بازی به چشم می‌خورد که در واقع، مثل چالش‌های روزانه‌ی بازی‌های آنلاین است. فلان دشمن را با فلان اسلحه‌ بکش یا در فلان منطقه n تا دشمن را از بین ببر. با این که در میان این‌ها مواردی سخت و طاقت‌فرسا هم به چشم می‌خورد، ولی به هر حال وجود آن‌ها به لطف جوایزی که به گیمر می‌دهند، جالب توجه است.
    از مراحل فرعی گفتیم تا به سراغ مراحل اصلی برویم. طراحی مراحل در بازی‌های رمدی همیشه جالب توجه بوده و معمولا در بازی‌های این استودیو، همیشه یکی – دو مرحله‌ی بسیار خوب هم هستند که یاد آن‌ها تا مدت‌ها در اذهان حک می‌شود. در Control هم شاهد چنین مراحلی هستیم. آن ۲۰ درصد انتهایی دیوانه‌وار بازی را می‌توان نقطه‌ی عطف آن دانست. حتی اگر بازی تا آن ۲۰ درصد آخر برایتان جالب هم نبوده،‌ آن بخش از بازی احتمالا نظرتان را به کلی تغییر خواهد داد. با این که در بازی ۱۰ مرحله‌ی اصلی بیشتر وجود ندارد، ولی مراحل طولانی و چفت و بست‌دار هستند و همین مقدار هم کفایت می‌کند تا مخاطب با بازی همراه شود. نکته‌ی جالب این است که مثل بازی‌های نقش‌آفرینی، می‌توانید مراحل فرعی را کنار مراحل اصلی پیش ببرید. یک بخش از مرحله‌ای فرعی را انجام دهید، به سراغ بخشی از مرحله‌ی اصلی بروید، دوباره به لوکیشن مربوط به مرحله‌ی فرعی بازگردید. بازی به هیچ وجه دست شما را نمی‌بندد.
    در مورد ارتقای قابلیت‌ها و اسلحه‌ هم به شکل مختصر صحبت کردیم. اگر بخواهیم مفصل‌تر به این بخش از بازی نگاه کنیم، باید گفت که به اتمام رساندن هر مرحله به شما تعدادی Ability Point می‌دهد که می‌توان آن را خرج موارد مختلفی کرد. از ارتقای نوار سلامتی یا نوار انرژی جسی گرفته تا ارتقای توانایی‌های ماورایی او و در مواقعی، کسب توانایی‌های جدید مرتبط با توانایی‌های قبلی. شکل‌های مختلف Service Weapon را هم می‌توان به صورت اضافه کردن Modهای مختلف به آن‌ها، ارتقا داد. در طول بازی Modهای مختلفی پیدا می‌کنید که هر یک کار خاصی انجام می‌دهد. مثلا، یکی ممکن است قدرت کلی اسلحه را بالا ببرد، یکی قدرت آن در هنگام هدشات را خیلی زیاد و یکی هم لگد اسلحه را کمتر کند. باز هم به سبک بازی شما برمی‌گردد که کدام را انتخاب می‌کنید. یک سری Personal Mod هم در بازی وجود دارد که بیشتر به توانایی‌ها و نوار سلامتی گره خورده است. مثلا، یکی نوار سلامتی را بیشتر می‌کند، دیگری میزان انرژی مصرف‌شده توسط یکی از قابلیت‌های ماورایی جسی را. همه‌ی این جنبه‌هایی که در گیم‌پلی به آن‌ها اشاره کردیم، به شکلی منسجم باعث شده تا آزادی عمل شما در Control از تمام بازی‌های قبلی رمدی بیشتر باشد و این شایسته‌ی تحسین است.
    احتمالا شما هم به مانند نگارنده، از همان اول بازی جذب معماری فوق‌العاده‌ی The Oldest House خواهید شد. سبک معماری بروتالیست به این آسمان‌خراش یک حس ایزوله و مرموز بودن خاصی داده است. پالت رنگی خاص بازی که بیشتر از رنگ‌های خاکستری و قرمز تشکیل شده است، به آن حس مرموز بودن بازی افزوده و این حس را به وجود آورده که جسی در بازی تنهاست و فقط باید روی خودش حساب کند. گاهی اوقات، آن رنگ قرمز و در هوا معلق بودن اجساد، باعث شده تا حتی بازی هولناک هم به‌نظر برسد. بازی با اینکه ترسناک نیست، ولی نشان می‌دهد که خوب می‌تواند حس دلهره را در شما ایجاد کند. بازی بدش نمی‌آید گاها به شما فرصت‌هایی برای پیدا کردن قاب‌هایی فوق‌العاده برای گرفتن اسکرین شات دهد. با این که فعلا این عنوان فعلا Photo Mode ندارد، ولی حافظه‌ی کنسول من پر شده از اسکرین شات‌های مختلفی که از بازی گرفته‌ام و به‌نظر خودم زیبا از آب درآمده‌اند. دیگر مورد گرافیکی خیره‌کننده‌ی بازی، نورپردازی فوق‌العاده‌ی آن است که در یک سری صحنه‌ها عملا شما را انگشت به دهان باقی می‌گذارد. رد شدن پرتوهای نور از لابلای ####‌ها یا عمل کردن یک کوره‌ی بزرگ به‌عنوان منبع نور برای یک محوطه‌ی نسبتا بزرگ، از جمله موارد درخشان در ارتباط با نورپردازی بازی است. تخریب‌پذیری محیط‌ها هم بسیار خوب است و با توجه به قابلیت Launch جسی، این تخریب‌پذیری کمک شایانی به باورپذیرتر شدن و راحت‌تر شدن استفاده از این قابلیت کرده است.
    با این حال، از حیث گرافیکی هم بازی خالی از اشکال نیست. با این که کیفیت بافت‌های بازی به‌نظر خوب است، یک سری از بافت‌ها کلا دیر لود می‌شوند. نمونه‌ی بارز این مشکل تقریبا تمامی تابلوهای بازی است. از تخته‌های وایت‌برد یکی از معماهای طاقت‌فرسای بازی گرفته تا تابلوهایی که مسیرها را نشان می‌دهند، همگی بافت‌هایشان دیر لود می‌شود و باید روی آن‌ها زوم کنید تا زودتر این اتفاق رخ دهد. البته این مشکل باز قابل تحمل است. مشکل اصلی بازی Control که روی اکثر ابعاد آن هم سایه انداخته، بحث افت فریم است. در تقریبا تمامی صحنه‌های شلوغ، بازی افت فریم دارد. این مشکل زمانی حادتر می‌شود که از قابلیت Launch استفاده می‌کنید و انفجارهایی در بازی رخ می‌دهد. در کنار آن، وقتی بازی را Pause می‌کنید و دوباره آن را ادامه می‌دهید هم بازی تا چند ثانیه افت فریم شدید دارد. در کنار آن، موقع باز کردن و بستن نقشه هم افت فریم شدید وجود دارد. بعد از به پایان رسیدن هر مرحله هم بازی برای چند ثانیه فریز می‌کند!
    می‌دانید مشکل اصلی کجاست؟ مشکل اصلی این است که من از سیستم مبارزات بازی خوشم می‌آید. به‌نظرم با اختلاف از Quantum Break بهتر است و در بین آثار یکی – دو سال اخیر هم می‌توان آن را جزو موارد سرآمد قرار داد. علی‌رغم این‌ تعریف‌ها، آن افت فریم لعنتی همه‌چیز را به هم می‌ریزد. لذت ناب گان‌پلی بازی تبدیل می‌شود به یک کابوس که فقط با تمام شدن آن سکانس مبارزه از آن رهایی می‌یابید. حالا در مراحل اصلی بازی، می‌توان با این افت فریم کنار آمد چون مبارزات معمولا خیلی سخت نیستند. با این حال مراحل فرعی بازی، خصوصا یک سری خاص از آن‌ها یعنی Bureau Alert ها به شدت سخت هستند و وقتی افت فریم هم چاشنی این سختی می‌شود، معجون حاصل شده واقعا غیرقابل‌تحمل است. این نقد بر اساس نسخه‌ی پلی‌استیشن ۴ بازی نوشته شده و در طول ۱۵-۲۰ ساعتی که مشغول بازی بوده‌ام، افت فریم همیشه همراهم بوده است. با این حال، برای کسب اطمینان، بازی را روی اکس‌باکس وان اکس هم تست کردم و نتیجه فرق چندانی نداشت. آن نسخه هم در سکانس‌های شلوغ و پر زد و خورد افت فریم محسوسی دارد. ای کاش رمدی وقت بیشتری را صرف بهینه‌سازی بازی می‌کرد. گذشته از این بحث، زیاد از انیمیشن‌های صورت یک سری از شخصیت‌ها هم راضی نبودم.
    از طرف دیگر اما در زمینه‌ی صداگذاری کار صداپیشگان فوق‌العاده بوده است. صداپیشگی سطح بالای صداپیشگان شما را به خوبی در دل داستان غوطه‌ور می‌کند. موسیقی‌های بازی هم به‌مانند باقی آثار رمدی سطح بالایی دارند. موسیقی‌های هماهنگ با جو و اتمسفر بازی، به شما کمک می‌کنند تا لذت مضاعفی از قدم زدن در دفترها، راهروها و انبارهای The Oldest House ببرید. خیلی اوقات هم نجوای سکوت، بهترین همراه شما است. در حقیقت، خیلی اوقات بازی شما را با سکوت و یک سری لوکیشن متروکه (با آن استایل گرافیکی خاص) تنها می‌گذارد و باز هم شما آن حس ایزوله بودن از بقیه‌ی دنیا را حس خواهید کرد، که به نوبه‌ی خود حسی عجیب است.
    بازی Control به‌مانند داستانش، بازی عجیبی است. از طرفی، می‌توان به وضوح دید که رمدی از اشتباهاتی که در Quantum Break مرتکب شده بود درس گرفته است و تصمیمات عجیبی در قبال بازی نگرفته. از طرف دیگر، هرچقدر که بازی خوب است و مفرح و دوست‌داشتنی، مشکلات فنی سایه سنگینی بر سرش انداخته، مثل اتفاقی که برای Assassin’s Creed Unity افتاده بود. به هر روی، با یک بازی جذاب و خوش‌ساخت طرف هستیم که یک سری از مراحل آن (چه اصلی و چه فرعی) تبدیل به مراحلی خاطره‌انگیز برای شما خواهند شد. دنیایی که رمدی با بازی Control موفق به خلق آن شده طوری هوش از سر آدم می‌برد که از همین حالا، منتظر گسترش دهنده‌های داستانی بازی هستم و امیدوارم که دنباله‌ای هم برای آن ساخته شود. اگر آماده‌ی یک سفر پیچیده و پر رمز و راز در دل یک آسمان‌خراش عجیب و غریب هستید، بازی Control را از دست ندهید.
    منبع: وب‌سایت پیکسل‌آرتز

    @Game2Hard

    سیستم مورد نیاز:

    حداقل سیستم مورد نیاز:
    OS: Windows 7, 64-bit
    GPU: NVIDIA GeForce GTX 780 / AMD Radeon R9 280X
    CPU: Intel Core i5-4690 / AMD FX 4350
    RAM: 8 GB
    DirectX: DX11
    Additional Features: Widescreen support 21:9 / Remappable controls / Uncapped frame-rate / G-Sync / Freesync support

    سیستم پیشنهادی:
    OS: Windows 10 64-bit
    GPU: NVIDIA GeForce GTX 1660/1060 / AMD Radeon RX 580 AMD | For Ray Tracing: GeForce RTX 2060
    CPU: Intel Core i5-7600K / AMD Ryzen 5 1600X
    RAM: 16 GB
    DirectX: DX11 / DX12
    Additional Features: Widescreen support 21:9 / Remappable controls / Uncapped frame-rate / G-Sync / Freesync support


    @Game2Hard


    جهت اطلاع از بازی‌های اضافه‌شده و دریافت لیست بروز شده، به کانال تلگرام اطلاع‌رسانی بپیوندید:
    کانال تلگرام
    @Game2Hard

    @Game2Hard

  4. Top | #403
    کاربر سایت

    تاریخ عضویت
    Aug 2013
    ورژن ویبولتین
    1.0
    نوشته ها
    384
    مورد پسند
    11 بار
    اطلاعات
    Windows NT 10.0 Chrome 76.0.3809.132
    میزان امتیاز
    45

    پیش فرض

    فروش بازی های رایانه ای روی هارد
    معرفی بازی NBA 2K20
    حجم بازی: 78.8

    @Game2Hard

    NBA 2K20

    بررسي بازي
    کمپانی ۲K سعی دارد تا همچنان ثابت کند که برترین شبیه ساز مسابقات بسکتبال در دستان این کمپانی است و با انتشار بازی NBA 2K20 یک بار دیگر آن را نشان دهد. بهترین کلاس های گرافیکی و گیم پلی، حالت های بازی جذاب و کنترل غیرموازی پلیرها و شخصی سازی های متعدد در نسخه ۲۰۲۰ ان بی ای استفاده شده است. نسخه ای که هم اکنون توسط گروه CODEX کرک شده، کامل ترین نسخه یعنی Legend Edition می باشد که متعلق به دوین وید (Dwyane Wade) است که اخیرا نیز در فصل گذشته بازنشسته شد. این اولین بار است که وید روی جلد یک بازی NBA 2K حضور داشته است. در ضمن، آنتونی دیویس نیز بر روی نسخه ی استاندارد این بازی عکسش قرار دارد که ستاره ی این روزهای تیم لس آنجلس لیکرز است. درهمین باره، دیویس گفته: “انتخاب شدن به عنوان چهره‌ی روی جلد بازی NBA 2K20 برای من بسیار با ارزش است و بازیکنان می‌توانند پاییز امسال بهترین بازی شبیه ساز ورزشی را تجربه کنند و تا آن زمان نمی‌توانم صبر کنم.”



    قرار است ۳ ویژگی جدید به بازی اضافه شود. اما این موضوع که قرار نیست هسته‌ی اصلی بازی دچار تغییرات اساسی شود را مدنظر قرار دهید.

    بخش بانوان (WNBA):
    قرار است ترازوی بازی NBA 2K20 با اضافه شدن بخش بانوان به تعادل برسد. در حال حاضر از جزییات و گستردگی آن اطلاعات زیادی در دسترس نیست؛ آیا این بخش به صورت حالتی جداگانه در بازی قرار خواهد گرفت یا در تمام حالت‌های بازی می‌توان به این بخش دسترسی داشت؟ اگرچه که اولین مورد محتمل‌تر بوده و بیشتر مناسب این ویژگی است ولی برای رسیدن به پاسخ این پرسش، بایستی تا انتشار اطلاعات بیشتر در ماه‌های آینده صبر کنیم.

    پیشرفت‌های سیستم دریبل:
    توسعه‌دهندگان بازی ان بی ای ۲K20 به منظور پیشرفت مکانیزم‌های درون بازی ازجمله: «دریبل» و «حفظ توپ» قول داده‌اند تا فیزیک بازی را دچار پیشرفت سازند. همچنین پیشرفت‌هایی را در هوش مصنوعی بازیکنان شاهد خواهیم بود. به بیانی ساده‌تر باعث می‌شود تا گیم‌پلی بازی از حالتی خشک و شلخته (Clunky) فاصله داشته باشد.

    حذف قابلیت هل دادن:
    هل دادن بازیکنان هرگز به بازی NBA 2K20 باز نخواهد گشت؛ این مورد ویژگی جدیدی را به بازی اضافه نمی‌کند ولی موجب خوشحالی بسیاری از طرفداران می‌شود. همان طور که اطلاع دارید بسیاری از طرفداران از این ویژگی ناراضی بوده و وجود آن را در یک بازی شبیه‌ساز بسکتبال نمی‌خواهند.
    منبع توضیحات: دانلودها، زومجی و گیم‌فا




    @Game2Hard

    سیستم مورد نیاز:

    حداقل سیستم مورد نیاز:
    OS: Windows 7 64-bit, Windows 8.1 64-bit or Windows 10 64-bit
    Processor: Intel® Core™ i3-530 @ 2.93 GHz / AMD FX-4100 @ 3.60 GHz or better
    Memory: 4 GB RAM
    Graphics: NVIDIA® GeForce® GT 450 1GB / AMD® Radeon™ HD 7770 1GB or better
    DirectX: Version 11
    Storage: 80 GB available space
    Sound Card: DirectX 9.0x compatible Dual-Analog Gamepad: Recommended
    Additional Notes: Initial installation requires one-time internet connection for Steam authentication; software installations required (included with the game) include DirectX and Visual C++ Redistributable 2012.

    سیستم پیشنهادی:
    OS: Windows 7 64-bit, Windows 8.1 64-bit or Windows 10 64-bit
    Processor: Intel® Core™ i5-4430 @ 3 GHz / AMD FX-8370 @ 3.4 GHz or better
    Memory: 8 GB RAM
    Graphics: NVIDIA® GeForce® GTX 770 2GB / AMD® Radeon™ R9 270 2GB or better
    DirectX: Version 11
    Storage: 80 GB available space
    Sound Card: DirectX 9.0c compatible sound card
    Additional Notes: Dual-analog gamepad


    @Game2Hard


    جهت اطلاع از بازی‌های اضافه‌شده و دریافت لیست بروز شده، به کانال تلگرام اطلاع‌رسانی بپیوندید:
    کانال تلگرام
    @Game2Hard

    @Game2Hard

  5. Top | #404
    کاربر سایت

    تاریخ عضویت
    Aug 2013
    ورژن ویبولتین
    1.0
    نوشته ها
    384
    مورد پسند
    11 بار
    اطلاعات
    Windows NT 10.0 Chrome 76.0.3809.132
    میزان امتیاز
    45

    پیش فرض

    فروش بازی های رایانه ای روی هارد
    معرفی بازی WRC 8 FIA World Rally Championship
    حجم بازی: 21.1

    @Game2Hard

    WRC 8 FIA World Rally Championship

    بررسي بازي
    بازی WRC 8 برای کنسول های نسل هشتم و کامپیوترهای شخصی منتشر شد. این بازی دارای ۵۲ تیم، ۱۴ کشور و بیش از ۱۰۰ مرحله است. افزون بر محیط های گرافیکی جدید و بسیار متنوع، آب و هوای متفاوت و بسیار خیره کننده را در این بازی تجربه خواهید کرد. توسعه این بازی بدست KT Racing بوده و Bigben Interactive انتشار آن را بدست داشته است. علی رغم اطلاعات پیشین، این بازی در انحصار فروشگاه اپیک استور است تا بار دیگر قدرت را از چنگال استیم خارج کرده و بازی را با قیمت ارزان تری در اختیار گیمرها قرار بدهد. بخش Solo Mode به صورت کامل بازنویسی شده تا چالش های جدیدی در اختیار شما بگذارد. حالت کریر واقع گرایانه تر شده است. بخ هاش متعددی برای بحث های داخلی و رانندگان مسابقات WRC در نظر گرفته شده که می توان به مدیریت فعالیت ها در بین مسابقات، تحقیق و بهبودهای علمی برای عملکرد بهتر ماشین مسابقه ای، استخدام و مدیریت خدمه ی تیم (شامل مکانیک ها، مهندسین، دکترها، تیم آب و هوایی، مدیر مالی، مدیر ارتباطات) و سایر موضوعات اشاره کرد.



    حالت سیستم آب و هوایی پویا شامل باران، برف و طوفان های سهمگین برای بازی WRC 8 شبیه سازی شده است تا بتواند اثرگذاری این فرنچایز را برای طرفدارانش بیش از پیش کند. شما باید ماشین خود را برای هر یک از پیست های مسابقه ای به طور مجزا و اختصاصی تیونینگ کنید، لاستیک های مناسب را انتخاب کرده و مدیریت منابع را به درستی انجام دهید تا در مسیرهای دشوار و طولانی این مسابقات بتوانید پیروز شوید. شما باید تیم پیش بینی آب و هوایی حرفه ای را استخدام کنید تا تصمیمات شما دچار مشکل نشوند! درنظر گرفتن تاثیرات آب و هوایی بر روی پیست های مسابقه را می توان یکی از مهم ترین عوامل بهبودیافته در بازی WRC 8 دانست که پیش از این سری، با این دقت طراحی نشده بودند.




    @Game2Hard

    سیستم مورد نیاز:

    حداقل سیستم مورد نیاز:
    OS: Windows® 7 64bits (Requires a 64-bit processor and operating system)
    Processor: Intel Core i3-2100 or AMD FX-4350
    Memory: 6 GB RAM
    Graphics: Nvidia GeForce GTX 650 2GB or ATI Radeon HD 5870 2GB
    DirectX: Version 11
    Storage: 19 GB available space
    Sound Card: DirectX Compatible Soundcard

    سیستم پیشنهادی:
    OS: Windows 10 64-bit (Requires a 64-bit processor and operating system)
    Processor: Intel Core i5-6600 or AMD Ryzen 5 1600
    Memory: 8 GB RAM
    Graphics: Nvidia GeForce GTX 1060 3GB or Radeon RX 580 4GB
    DirectX: Version 11
    Storage: 19 GB available space
    Sound Card: DirectX Compatible Soundcard


    @Game2Hard


    جهت اطلاع از بازی‌های اضافه‌شده و دریافت لیست بروز شده، به کانال تلگرام اطلاع‌رسانی بپیوندید:
    کانال تلگرام
    @Game2Hard

    @Game2Hard

  6. Top | #405
    کاربر سایت

    تاریخ عضویت
    Aug 2013
    ورژن ویبولتین
    1.0
    نوشته ها
    384
    مورد پسند
    11 بار
    اطلاعات
    Windows NT 10.0 Chrome 77.0.3865.90
    میزان امتیاز
    45

    پیش فرض

    فروش بازی های رایانه ای روی هارد
    معرفی بازی Gears 5
    حجم بازی: 61.2

    @Game2Hard

    Gears 5

    بررسي بازي
    بازی Gears 5 در بخش داستانی خود به‌خوبی می‌تواند مخاطب را سرگرم کند و گیم‌پلی بازی، با تمام تغییرات خود هنوز یک بخش جذاب و سرگرم کننده است.
    پس از Halo، مجموعه Gears of War را می‌توان مهم‌ترین و پرمخاطب‌ترین مجموعه انحصاری برای مایکروسافت دانست که از گذشته تابه‌امروز، هواداران زیادی را جذب بازی‌های ویدیویی کرده است. وجود مبارزات هیجا‌ن‌انگیز و نفس‌گیر به‌همراه گان‌پلی معرکه و دوس‌داشتنی، مواردی بودند که سری Gears of War، در آن اسم و رسمی را برای خود به دست آورده بود. پس از تمام شدن سه‌گانه اول، به‌نظر می‌رسید داستان لوکاست‌ها از بین رفته است و دیگر خطری سرزمین Sera را تهدید نمی‌کند. پس از آن سه‌گانه و رها کردن این سری توسط کلیف بیلزینسکی، مخاطبان با خود می‌گفتند که دیگر Gears of War را باید به‌خاطره‌ها سپرد، اما استودیو کوالیشن (The Coalition) با نسخه چهارم یک سه‌گانه دیگر را آغاز کرد.
    بازی Gears of War 4 شاید همانند نسخه‌های پیشین خود نبود و از نظر داستانی یک پیش درآمد ساده به‌حساب می‌آمد، اما هنوز مشخصات ناب مجموعه Gears of War را در خود جای داده بود. پس از معرفی Gears 5، همه مخاطبان و هواداران این بازی بیش‌ازپیش می‌خواستند بدانند سرنوشت نسل جدید جنگجویان در دومین نسخه از سه‌گانه دوم به‌کجا می‌رسد. ‌گیرز 5، جدیدترین نسخه از مجموعه Gears of War، روانه بازار شده است تا مخاطبان را با مارکوس فینیکس، کیتلین دیاز، جیمز فینیکس و دلمونت واکر وارد یک ماجراجویی دیگر کند. Gears 5 را می‌توان یک نسخه متفاوت و سرگرم کننده نسبت‌به آن‌چه که تابه‌امروز از این سری تجربه کرده‌اید دانست که مشکلات مخصوص‌به خود را هم دارد.

    داستان این نسخه روایت‌گر تلاش کیت برای پیدا کردن سرمنشا توهمات و چیزهایی است که در ذهن خود می‌بیند. نسخه‌ی چهارم در جایی تمام شد که رینا، مادر کیتلین، قبل از مرگ گردنبندی را به او داد که متعلق به مادربزرگ کیت بوده است. درواقع این گردنبند که در یک طرف آن نماد لوکاست‌ها حک شده، مطعلق به میرا، ملکه لوکاست‌ها، بوده است که در Gears of War 3 به‌دست مارکوس فینیکس کشته شد. پس از آن زمان کیت مدام مواردی را در ذهن خود می‌بیند که حال‌وروز او را به‌هم ریخته است. چشم‌اندازهایی از لوکاست‌ها، Swarmها و صدایی مرموز که از برگزیده بودن وی و خطرناک بودن انسان‌ها صحبت می‌کند. داستان بازی از جایی شروع می‌شود که جیمز فینیکس به‌همراه تیم خود در حال انجام تحقیق برای COG است و در ادامه، اتفاقی بزرگ باعث می‌شود تا کیت عزم خود را جزم کند تا سرمنشا صدای داخل ذهن خود را پیدا کند.
    یکی از موارد مثبت داستان گیرز 5، داستان‌سرایی و کنار هم قرار دادن پازل‌های بازی است
    کیت، قهرمان اصلی Gears 5، وارد ماجراجویی خطرناکی می‌شود تا جواب سؤال‌های خود را پیدا کند. یکی از موارد مثبت داستان گیرز 5، داستان‌سرایی و کنار هم قرار دادن پازل‌های بازی است. در سه‌گانه اول توضیحاتی در مورد نحوه به‌وجود آمدن لوکاست‌ها و اینکه چرا ملکه لوکاست‌ها درواقع یک انسان است، ارائه شد، اما هیچ‌وقت به‌طور دقیق گفته نشد که چرا لوکاست‌ها به‌وجود آمده‌اند. داستان گیرز 5 و روایت داستانی خاص آن به‌خوبی این موارد را توضیح می‌دهد و درست زمانی‌که حس می‌کنید وارد آخرین نبرد خواهید شد، تیم سازنده شما را در فهرست انتظار برای قسمت ششم قرار می‌دهد. به‌عبارتی Gears of War 4، شروع یک اتفاق جدید و به‌وجود آمدن نسل جدید دشمنانی بود که در گذشته به‌ظاهر از بین رفته بودند. Gears 5 دلایل رخ دادن این اتفاقات و سرمنشا همه مشکلات را توضیح می‌دهد. ازاین‌رو نبرد اصلی و از بین رفتن Swarmها به Gears 6 منتقل می‌شود.


    بااین‌حال نحوه تمام شدن بازی، اصلا چیزی نیست که جواب سوالات شما را در طول بازی ندهد، بلکه به‌خوبی کیتلین به‌جواب‌هایی که در این مدت به‌دنبال آن بوده است، می‌رسد. البته اشاره کنم که کوالیشن می‌توانست با یک اکت اضافه‌تر، داستان بازی را تمام کند، اما به‌نظر می‌رسد برنامه‌های ویژه‌ای از نظر داستانی برای نسخه ششم تدارک دیده‌اند. مورد بعد که داستان Gears 5 را خاص جلوه می‌دهد، شخصیت‌پردازی کاراکترهای بازی است. کیتلین نسبت به نسخه چهارم پخته‌تر شده است. درگذشته وی یک دختر احساسی و بی‌منطق بود که فقط می‌خواست مادر خود را پیدا کند، اما در نسخه پنجم، از ابتدا با یک جنگجو روبه‌رو می‌شویم؛ جنگجویی که هنوز کمی احساسی است، اما اتفاقات بازی دست‌به‌دست هم می‌دهند تا بتواند به‌تمام مشکلات چیره شود و آن‌ها را حل کند. در آن سوی میدان جیمز هم وارد داستانی جدید می‌شود و مدام در حال تلاش برای ازبین‌بردن اشتباهی است که در گذشته انجام داده است.
    کوالیشن توسط شخصیت‌پردازی کیتلین، دلموند و جیمز سعی دارد یک داستان چند رشته‌ای را روایت کند که به یکدیگر مرتبط هستند
    به‌عبارتی کوالیشن توسط شخصیت‌پردازی کیتلین، دلموند و جیمز سعی دارد یک داستان چند رشته‌ای را روایت کند که به یکدیگر مرتبط هستند. دراین‌میان کاراکترهای جدیدی هم مثل Fahz وارد داستان می‌شوند تا تیم قهرمان‌های Gears 5 بیش‌ازپیش گسترش پیدا کند. در مورد شخصیت‌پردازی کاراکتر منفی هم نمی‌توان توضیحی را ارائه کرد، زیرا اسپویل می‌شوید؛ اما بدانید که کوالیشن به‌خوبی توانسته است در این بخش مخاطب را شگفت‌زده کند! جدا از بخش داستانی، کوالیشن سعی کرده به‌واسطه گیم‌پلی Gears 5 یک تجربه متفاوت و جدید را ارائه دهد. اکت اول و چهارم بازی، ساختاری مشابه‌به سایر نسخه‌های Gears of War دارد؛ جایی‌که تعدادی مأموریت اصلی را پشت سر می‌گذارید و محیط هم تنها یک راه اصلی دارد. این در حالی است که اکت دوم و سوم، به‌کل ساختار متفاوتی دارند. استودیو کوالیشن برای متنوع‌تر کردن گیم‌پلی، از یک محیط جهان باز به‌همراه مأموریت‌های فرعی استفاده کرده است. متاسفانه اصلی‌ترین مشکل گیرز 5 مأموریت‌های فرعی است. مأموریت‌های فرعی این بازی تنها به پاکسازی یک‌سری محیط مشابه ختم می‌شود و تنوع خاصی ندارند.
    کوالیشن می‌توانست با طراحی مناسب‌تر و متنوع‌تر مراحل فرعی، تجربه‌ی کامل‌تری را ارائه دهد؛ موردی که در مراحل و مأموریت‌های اصلی به‌خوبی مشاهده می‌شوند و حس‌وحال یک اکشن واقعی را به‌مخاطب القا می‌کنند. تنها موردی‌که شما را مشتاق انجام مأموریت‌های فرعی می‌کند، پاداشی است که دریافت می‌کنید. یکی دیگر از تفاوت‌های این نسخه با نسخه پیشین، وجود کاراکتری به‌نام جک است. جک درواقع یک ربات همراه است که مهارت‌های مختلفی را در اختیار تیم قرار می‌دهد. برای مثال ازطریق Flash می‌توانید دید دشمنان را از بین ببرید یا ازطریق مهارت Cloak، خود را نامرئی کنید. درطول بازی بازیکن با برداشتن منابع مورد نظر، می‌تواند مهارت‌های پشتیبان، تهاجمی و ویژگی‌های اصلی این ربات را ارتقا دهد. مهارت‌های جک که آن‌ها را در طول داستان بازی کسب می‌کنید، باعث می‌شوند تا بازیکن بتواند شیوه‌های مبارزه‌ای متفاوتی را برای خود به‌وجود بیاورد. نوع ساختار و طراحی هر مهارت هم به‌گونه‌ای است که می‌توانند در شرایط مختلف تاثیر گذار باشند و شما را از مرگ نجات دهند یا روند کشتن دشمنان را ساده‌تر کنند. برای مثال ازطریق مهارت نامرئی شدن جک می‌توانید بعضی از مبارزات را به‌صورت مخفی‌کاری پشت‌سر بگذارید. همچنین یک ارتقا هم وجود دارد که تنها با انجام مأموریت‌های فرعی به‌دست می‌آید. به‌عبارتی پاداش این مراحل، آزاد شدن ارتقای ویژه هر مهارت است.

    مهارت‌های تدافعی و تهاجمی جک باعث شده‌اند تا شیوه‌های مبارزه‌ای متفاوتی به‌وجود آید
    جدا از این مورد، ترکیب جهان باز Gears 5 با مراحل اصلی به‌شما این اجازه را می‌دهد تا هر زمان که خواستید، مبارزات خود را آغاز کنید. این در حالی است که اکت اول و چهارم، اصلا اینگونه نیست و پس از هر سکوت و محیطی آرام، یک مبارزه نفس‌گیر برای شما درنظر گرفته شده است. جذابیت گشت‌وگذار در جهان بازی زمانی روی واقعی خود را نشان می‌دهد که پای وسیله نقلیه Skiff به‌وسط می‌آید. اسکیف وسیله‌ای ترکیبی از اسکیت و اسنوموبیل است که با یک بادبان کار می‌کند. در ادامه بازیکن می‌تواند ازطریق این وسیله نقلیه به هرجای نقشه بازی سفر کند؛ بدون اینکه بخواهد مأموریت اصلی یا فرعی خاصی را انجام دهد. گان‌پلی هم مورد دیگری است که لذت مبارزات Gears 5 را دوبرابر می‌کند. آن هم زمانی‌که سلاح‌های جدیدی به بازی اضافه شده‌اند و ازطریق آن‌ها می‌توانید عطش خود را برای سلاخی کردن Swarmها و سایر دشمنان بازی، خاموش کنید.
    بخش کمپین بازی جدا از حالت تک‌نفره، به‌صورت مشارکتی تا سقف سه بازیکن هم قابل بازی است. نکته‌ی جالب این است که نفر سوم در نقش جک ظاهر می‌شود و باید پشتیبان تیم خود باشد. به‌عبارتی اگر در نقش جک قرار بگیرید، دیگر نیازی نیست که کاراکترهای اصلی از مهارت‌ها استفاده کنند، بلکه این شما هستید که از آن‌ها در موقعیت‌های مختلف استفاده می‌کنید. حتی می‌توانید در حالت تک‌نفره، بازی را در نقش جک تجربه کنید و یک تجربه متفاوت را کسب کنید. کمپین Gears 5 با چهار اکت که هرکدام شامل چند مرحله و مأموریت‌های اصلی و فرعی مختلفی می‌شود، می‌تواند بین ۱۵ الی ۱۸ ساعت شما را سرگرم کند. کوالیشن درکنار بخش کمپین از سه حالت مختلف دیگر هم استفاده کرده تا تجربه‌ی عمیق‌تر و کامل‌تری را ارائه دهد. اسکیپ (Escape)، اولین حالتی است که شما را مشتاق به‌تجربه می‌کند؛ زیرا برای اولین‌بار است که در سری Gears of War، شاهد یک حالت فرار هستیم.

    حالت Escape جزو آن دسته از حالت‌هایی است که تنها برای چند ساعت می‌تواند شما را سرگرم کند و پس از آن به یک حالت خسته کننده تبدیل می‌شود
    اسکیپ در حالت عادی دارای چهار نقشه مختلف است و بازیکنان به‌صورت کوآپ سه‌نفره می‌توانند آن را تجربه کنند. ساختار بازی بدین شکل است که باید از دست Swarmها فرار کنید. همچنین یک بخش ساخت نقشه هم برای بازیکن درنظر گرفته شده تا بتواند نقشه مورد علاقه خود یا سایر بازیکن‌های جهان Gears 5 را تجربه کند. متاسفانه حالت اسکیپ جذابیت لازم را ندارد. شاید برای چند ساعت ابتدایی تجربه‌ی این حالت سرگرم کننده باشد، اما یک روند خسته کننده و تکراری را به‌خود می‌گیرد؛ مخصوصا زمانی‌که آن‌ را به‌تنهایی تجربه می‌کنید. سایر بازیکن‌های تیم شما تنها به یک مورد فکر می‌کنند و آن هم فرار است و کار تیمی و کشتن دشمنان، معنی ندارد. ازاین‌رو امکان دارد پس از کلی تلاش شما در بازی، آن‌ها توجهی به خروج شما از نقشه نداشته باشند و بدون شما، بازی را کامل کنند. دراین‌صورت امتیاز آن مرحله را به‌صورت کامل دریافت نمی‌کنید!
    کاراکترهای حالت هورد هرکدام مهارت‌های مخصوص‌به خود را دارند که می‌توانند در طول بازی تأثیرگذار باشند
    حالت هورد (Horde) هم در بازی Gears 5 دستخوش تغییرات شده است. در Gears of War 4 شاید این حالت جذابیت لازم را نداشت، اما کوالیشن تغییراتی را در این نسخه اعمال کرده که جذابیت بازی را بالاتر می‌برد. حال کاراکترهای حالت هورد هرکدام مهارت‌های مخصوص‌به خود را دارند. برای مثال زمانی‌که کیل‌استریک‌ها فعال می‌شوند، اگر جیمز فینیکس را برداشته باشید، می‌توانید از این ویژگی استفاده کنید. این درحالی است که کاراکتر کیتلین دیاز می‌تواند نامرئی شود و دشمنان را به‌صورت مخفیانه از بین ببرد. جدا از این موارد، پرک‌های مختلفی هم برای بازیکنان درنظر گرفته شده است. پس از کشتن دشمنان در هر موج (Wave)، می‌توانید از روی جنازه آن‌ها آیتم‌هایی را بردارید و در ادامه از آن‌ها برای خریدن و تقویت چهار پرک مختلف استفاده کنید. این پرک‌ها رفته رفته به شما کمک می‌کنند که شرایط مساعدتری را در موج‌های بالاتر تجربه کنید. همچنین درجه‌سختی‌هایی هم برای حالت اسکیپ و هورد درنظر گرفته شده است که هرکدام از آن‌ها به‌نحوی قدرت دشمنان را بالاتر می‌برد، امتیاز و پاداشی که کسب می‌کنید هم ارزشمندتر از گذشته می‌شود.

    آخرین حالت Gears 5 هم مربوط‌به بخش چندنفره‌ی بازی می‌شود که ورسوس (Versus) نام دارد. در این بخش بازیکنان می‌توانند درکنار دوستان خود و حالت‌های مختلف، تجربه‌ی متفاوتی را کسب کنند. بخش چندنفره‌ی Gears of War همیشه یکی از نقاط قوت این سری به‌حساب می‌آمد و نسخه پنجم هم از این قاعده مستثنا نیست. کوالیشن تغییراتی هم در میزان آسیب‌رسانی و نحوه کارکرد بعضی از سلاح‌های بازی نظیر Gnasher یا لنسر به‌وجود آورده است تا شاهد یک تعادل میان سلاح‌های بازی باشیم. اگر عشق کشتن سایر بازیکنان با Gnasher هستید، حالت Team Deathmatch بهترین گزینه برای شما است، اما اگر به‌دنبال حالتی برای کار تیمی می‌گردید، King of the Hill می‌تواند حسابی شما را سرگرم نگه دارد. مسابقات بخش چندنفره هم به دوحالت رنکد و معمولی تقسیم می‌شود. از نظر کیفیت سرور و سیستم مچ‌میکینگ هم ساختار بازی به‌گونه‌ای است که بازیکنان می‌توانند هر سه حالت چندنفره را بدون لگ و تأخیر تجربه کنند و پینگ هم معمولا در سطح مطلوبی قرار دارد. ساختار مسابقات رنکد هم به‌گونه‌ای است که بازیکنان براساس مهارت و رتبه‌ای که در آن قرار دارند، درکنار یکدیگر یا مقابل هم قرار می‌گیرند.
    کوالیشن برای به‌رخ کشیدن قدرت آنریل انجین 4 و گرافیک بصری گیرز 5، از میان‌####‌های سینمایی مختلفی استفاده کرده است که از نظر بصری جذابیت بالایی دارند
    کوالیشن در Gears 5 سعی کرده استفاده بسیار خوبی از موتور گرافیکی آنریل انجین 4 برای خلق جلوه‌های بصری بازی داشته باشد که در این کار موفق بوده است. از نظر بصری، گیرز 5 درسطح بسیار خوبی قرار دارد. نورپردازی‌ها، افکت‌های حاصل از انفجارها و تیراندازی مواردی هستند که بازی را از نظر بصری زیبا کرده است. همچنین طراحی کاراکترها و جزئیات چهره آن‌ها در سطح بسیار خوبی قرار دارد. از نظر طراحی دشمنان، گیرز 5 دارای مواردی مثل پانسر و اسنچرها است که از نسخه پیشین وارد گیرز 5 شده‌اند. این در حالی است که تعدادی دشمن جدید هم برای شما درنظر گرفته شده است تا بیش‌ازپیش به‌چالش کشیده شوید. در بخش گیم‌پلی کمی در مورد مراحل و طراحی‌های آن‌ها صحبت شد. شاید مأموریت‌های فرعی طراحی خوبی نداشته باشند، اما مأموریت‌های اصلی حسابی شما را سرگرم می‌کنند و طراحی محیط‌های بازی هم راضی کننده هستند و هرکدام ویژگی‌ها و چالش‌های مخصوص‌به خود را دارند. همچنین بازی روی کامپیوتر به‌خوبی بهینه است و با‌توجه‌به سیستم پیشنهادی این بازی، می‌توانید تجربه‌ی خوبی را کسب کنید. جدا از این موارد کوالیشن برای به‌رخ کشیدن قدرت آنریل انجین 4 و گرافیک بصری گیرز 5، از میان‌####‌های سینمایی مختلفی استفاده کرده است که از نظر بصری جذابیت بالایی دارند.

    رامین جوادی، در گیرز 5 توانسته است از تمامی پتانسیل خود برای خلق موسیقی‌های گوش‌نواز استفاده کند و بخش موسیقی Gears 5 را به یکی از نقاط قوت آن تبدیل کند. نکته جالب اینجا است که بعضی از آهنگ‌ها حس‌وحال «بازی تاج و تخت» را به مخاطب القا می‌کند. از نظر صداگذاری هم کوالیشن از افکت‌های صوتی بسیار خوبی برای سلاح‌های بازی و دشمنان استفاده کرده است. همچنین در طول انجام مأموریت‌ها و گشت‌وگذار در جهان بازی، شاهد ردو‌بدل شدن دیالوگ‌هایی میان کاراکترها هستیم که لحظات خوبی را به‌وجود می‌آورد. Gears 5 دست به تغییراتی زده است که بعضی از آن‌ها خوب واقع شده‌اند و بعضی دیگر نتوانسته‌اند آنطور که باید و شاید خودی نشان دهند. بااین‌حال جدیدترین نسخه از مجموعه Gears of War می‌تواند لحظات خوبی را برای شما در بخش چندنفره به‌وجود بیاورد و یک داستان درگیر کننده با لحظات غافل‌گیر کننده‌ای را ارائه می‌دهد.
    منبع: وب‌سایت زومجی

    @Game2Hard

    سیستم مورد نیاز:

    حداقل سیستم مورد نیاز:
    Requires a 64-bit processor and operating system
    OS: Windows 7 SP1 64-bit, Windows 10 64-bit
    Processor: AMD FX-6000 series | Intel i3 Skylake
    Memory: 8 GB RAM
    Graphics: AMD Radeon R9 280 | NVIDIA GeForce GTX 760 (Windows 10) | NVIDIA GeForce GTX 1050 (Windows 7)
    DirectX: Version 12
    Network: Broadband Internet connection
    Storage: 80 GB available space
    Sound Card: DirectX compatible

    سیستم پیشنهادی:
    Requires a 64-bit processor and operating system
    OS: Windows 10 64-bit
    Processor: AMD Ryzen 3 | Intel i5 Skylake
    Memory: 8 GB RAM
    Graphics: AMD Radeon RX 570 | NVIDIA GeForce GTX 970 (Windows 10) | NVIDIA GeForce GTX 1660ti (Windows 7)
    DirectX: Version 12
    Network: Broadband Internet connection
    Storage: 80 GB available space
    Sound Card: DirectX compatible


    @Game2Hard


    جهت اطلاع از بازی‌های اضافه‌شده و دریافت لیست بروز شده، به کانال تلگرام اطلاع‌رسانی بپیوندید:
    کانال تلگرام
    @Game2Hard

    @Game2Hard

  7. Top | #406
    کاربر سایت

    تاریخ عضویت
    Aug 2013
    ورژن ویبولتین
    1.0
    نوشته ها
    384
    مورد پسند
    11 بار
    اطلاعات
    Windows NT 10.0 Chrome 77.0.3865.120
    میزان امتیاز
    45

    پیش فرض

    فروش بازی های رایانه ای روی هارد
    معرفی بازی GreedFall
    حجم بازی: 19

    @Game2Hard

    GreedFall

    بررسي بازي
    گریدفال ساخته استودیوی اسپایدرز با ارائه داستانی زیبا، گرافیکی چشم نواز ولی مبارزات سطحی توانسته محصولی متوسط ارائه دهد.
    بازی‌های نقش‌آفرینی از دیرباز طرفداران منحصر‌به‌فرد خود را داشته‌اند. اینکه بتوانید یک شخصیت را از ابتدا آنطور که دل‌تان می‌خواهد بسازید، اداره کنید و پیشرفتش را دنبال کنید موضوعی است که تنها به‌لطف بازی‌های نقش‌آفرینی تجربه کرده‌ایم. بااین‌حال، به‌ویژه در ایران آنچنان شاهد علاقه بازیکنان به محصولات نقش‌آفرینی نیستیم. دلیل موضوع شاید از عدم تسلط بسیاری از گیمرها به زبان انگلیسی و در راستای آن نبود پشتیبانی از زبان فارسی برای درک بهتر داستان نشات بگیرد. دلیل این عدم استقبال هرچه که است، هنوز هم بازی‌های نقش‌آفرینی نقش مهمی را در صنعت بازی‌های ویدیویی ایفا می‌کنند تا جایی که مجموعه بازی The Witcher، ساخته سی‌دی پراجکت رد توانست درکنار فروش میلیونی، تحسین منتقدان را نیز برانگیزد. اما استقبال از بازی‌های بزرگ همواره توسعه‌ بازی‌های مشابه را توسط توسعه‌دهندگان مختلف به همراه داشته است. بازی گریدفال دقیقا محصولی با الهام از The Witcher است که سعی دارد تا از برخی جهات تجربه‌ای قابل قبول را برای بازیکنان رقم بزند، هرچند در این کار مشکلات زیادی را پیشروی خود می‌بیند. ایراداتی که به‌ویژه در گیم‌پلی خودنمایی می‌کند و تا جایی پیش‌ می‌رود که بعد از حدود ۲۰ ساعت از مبارزات خسته می‌شوید و می‌دانید که بازی دیگر چیزی برای رو کردن ندارد.
    گریدفال مجموعه‌ای از داستان‌ها است. داستان بیماری، داستان کودکی که از خانواده‌اش دور شده، ماجراجویی چند تاریخ‌نگار یا حتی داستان یک دکتر تقلبی! بازی گریدفال مجموعه‌ای از روایت‌ها را در گروه‌های مختلف بازگو می‌کند جایی که شما باید به‌عنوان یک دیپلمات با سیاست گاهی حقیقت را بگویید، گاهی دشمنی را به جان بخرید یا با دروغ هدیه‌ای دریافت کنید. البته که هر دروغی بالاخره می‌تواند تاوانی داشته باشد که باید از قبل خودتان را برای آن آماده کرده باشید. گفت‌وگو بنیه‌ی گریدفال است و طبیعتا برای داشتن تجربه‌ای بی نقص باید به یکی از زبان‌هایی که بازی از آن‌ها پشتیبانی می‌کند تسلط داشته باشید. داستان‌سرایی گریدفال فارغ از دیالوگ‌های پر رمز و رازش در چند فاز روایت می‌شود. هرچند مأموریت‌های اصلی سعی دارند تا روایتی پیوسته را بازگو کند، اما این درحقیقت مأموریت‌های فرعی هستند که پیشینه‌ی هر یک از شخصیت‌ها را برملا می‌کنند. گریدفال پیرامون جزیره‌ای خیالی به نام Teer Fradee روایت می‌شود. بعد از شیوع بیماری ناشناخته‌ در شهر «سرین»، شخصیت اصلی داستان که یک دیپلمات از خاندان دی ساردِ (De Sardet) است مجبور می‌شود تا به‌دنبال را‌ه‌حل درمان بیماری به جزیره‌ای به نام Teer Fradee سفر کند، سفر دی سارد البته که بدون پستی و بلندی نیست و بازی توانسته با گنجاندن ان‌پی‌سی های مختلف بازیکنان را در ماجراجویی پرگفتگویی وارد کند. پرگفتگو از این جهت که به‌عنوان یک بازی نقش‌آفرینی، گریدفال سعی دارد تا نه‌تنها توازنی را میان گیم‌پلی، اکشن و مبارزه ایجاد کند بلکه با داستان‌سرایی خاص خودش انتخاب‌های گوناگونی را پیش‌روی بازیکنان قرار می‌دهد. حضور انواع و اقسام افراد از گروه‌های متفاوت که هرکدام خواسته‌هایی در راستای فرهنگ و روابط‌شان دارند، باعث شده است تا در ماجراجویی دی سارد همواره سعی کنید تا تعادل را میان گروه‌ها یا به اصطلاح فکشن‌ها برقرار کنید.
    داستان گریدفال پیرامون بیماری مهلکی روایت می‌شود که باعث مرگ بسیاری از افراد شده است
    استودیو فرانسوی اسپایدرز توانسته داستانی چند لایه را به خوبی درکنار یکدیگر روایت کند. داستان بازی در سه شاخه بازگو می‌شود: مأموریت‌‌های اصلی، مأموریت‌های فرعی و درخواست‌هایی که افراد گروه شما دارند. با ورود به جزیره Teer Fradee، کنستانتین دی ارسه، پسر عموی دی سارد وظیفه اداره شهر «نیو سرین» را برای رفع مشکلات گروه‌ها و مدیریت جزیره برعهده می‌گیرد. گریدفال روایتی آرام به‌ویژه در ابتدای آغاز بازی دارد. پیش درآمد بازی نزدیک به سه ساعت شما را با برخی شخصیت‌‌های کلیدی آشنا می‌کند جایی که می‌توانید بدون انجام برخی مأموریت‌های جانبی مراحل پیش درآمد را به اتمام برسانید و سوار بر کشتی گروه Naut‌ها به سمت جزیره تییر فردی حرکت کند. خط داستانی بازی از آشنایی شما با هریک از ۶ گروه آغاز می‌شود و به مرور باید با دیپلماسی مشکلات هرکدام از آن‌ها را رفع کنید و با سیاست پشتیبانی این گروه‌ها را به‌دست بیاورید.

    خوشبختانه اسپایدرز توانسته در روایت داستانی پیوسته اما با نقطه عطف‌‌های مختلف برای رقم زدن پایان‌های متفاوت موفق عمل کند. گریدفال بی‌شک در حد و اندازه بازی‌های شناخته شده سبک نقش‌آفرینی نظیر سری ویچر یا الدر اسکرول نیست، اما در جایگاه خود توانسته موفق عمل کند. بازی دارای ۶ گروه مختلف از جمله گروه مذهبی تلیم (Theleme)، بریج الاینس‌ها، ساکنین بومی جزیره، کانگریگیشن‌های تاجر، کوین گاردهای نگهبان و نوت‌های (Naut) دریادار است که هرکدام پیشینه‌ای گره خرده به یکدیگر دارند و همین پیشینه، باعث نبردها یا رفاقت‌های متفاوتی میان آن‌ها شده است. به‌عنوان مثال بریج الاینس‌ها نسبت به سایر گروه‌ها در جنگ مستقیم با افراد بومی جزیره هستند اما تلیم‌ها سعی دارند تا با سیاست ارتباطی متعادل را با بومی‌های جزیره برقرار کنند. همین شباهت‌ها است که باعث می‌شود تا بازی در فازهای مختلف گاهی شما را شوکه کند.
    بااین‌حال فارغ از داستان چندلایه بازی، درحقیقت این دیالوگ‌های نه چندان سرگرم‌کننده است که به پیشروی بازیکن ضربه می‌زند. باتوجه‌به اهمیت موضوع سیاست، به هیچ عنوان شاهد گفتگوهای حاوی هرگونه طنز مشابه آنچه در ویچر ۳ شاهد آن بودیم، نیستیم. در نتیجه گفت‌وگو‌های طولانی مدت بازی عاری از هرگونه جذابیت هستند و به ندرت شاهد گفتگویی جذاب میان شخصیت‌‌ها خواهید بود. تداوم گفتگوهای خشک بازی مانعی جدی برای همذات‌پنداری با شخصیت‌های بازی است و متاسفانه گریدفال نتوانسته از بعد شخصیت پردازی آنطور که باید شخصیت‌هایی ماندگار رو خلق و معرفی کند. نتیجه محصولی است که تمرکز ویژه‌ای روی گفتگوها دارد، اما نمی‌تواند از پتانسیل آن برای داستان‌سرایی به‌یاد ماندنی استفاده کند. یکی از مهم ترین نقاط قوت بازی اما همراهی شخصیت‌های مختلف در تیمی سه نفره است. به این ترتیب در هر لحظه بازی باید حتما دو شخصیت از پنج شخصیت قابل انتخاب را همراه خود داشته باشید. فارغ از کمکی که این شخصیت‌ها در مبارزات دارند، مهم‌ترین ویژگی‌ بخش داستانی بازی دخالت‌های هریک از این شخصیت‌ها در گفتگوی دی سارد با ان‌پی‌سی‌ها است.
    هر یک از شخصیت‌های همراه دی سارد از یکی از فکشن‌های بازی هستند. به‌عنوان مثال درحالی‌که پتروس از گروه تِلِیمِ با صحبت‌های سنجیده خود همیشه دی سارد را نصیحت می‌کند. افرا از گروه بریج الاینس‌ها بیشتر با بینش قدرتمند خود می‌تواند به شما در شناسایی دلیل مرگ افراد مختلف تنها با نگاه کردن به جسد آن‌ها کمک کند. این موضوع در مورد وسکو از گروه Naut، کورت از گروه Coin Guard و سیورا از گروه نیتیو یا همان بومی‌های جزیره نیز صدق می‌کند و هرکدام بسته به فرهنگ و پیشینه گروهی که در آن بوده‌اند، در گفتگوها تاثیر مثبت یا منفی می‌گذارند. به‌عنوان مثال باتوجه‌به جنگ خونباری که میان بریج الاینس‌ها و بومی‌های جزیره در جریان است، در صورتی که در مأموریت بریج الاینس‌ها، سیورا را همراه کنید شاهد دخالت‌های احساسی او خواهید بود که تاثیر منفی در به نتیجه رسیدن خواسته نهایی دی سارد می‌گذارد. این موضوع کاملا در رابطه با سایر افراد گروه نیز صادق است و همین ویژگی باعث می‌شود تا قبل از هر مأموریت به روی انتخاب شخصیت‌های تیم‌تان دقت کنید.
    فارغ از دیالوگ‌هایی که انتخاب می‌کنید انتخاب هرکدام از همراهان، در نتیجه نهایی مأموریت تأثیرگذار است
    البته حضور شخصیت‌ها تنها به دیالوگ‌ها یا مبارزه خلاصه نمی‌شود. هر یک از آن‌ها در جریان بازی باتوجه‌به رخدادها از دی سارد درخواست کمک می‌کنند. درخواست‌هایی که البته پیشینه‌ی شخصیت‌ها را برملا می‌کند و به شما فرصت می‌دهد تا بهتر با پیشینه‌ی هر کدام از آن‌ها و حتی خودتان آشنا شوید. داستان چندلایه گریدفال را می‌توانیم جذاب بدانیم اما ناتوانی سازندگان در نگارش دیالوگ‌هایی درخور این جذابیت، باعث شده است تا داستان گریدفال به‌ویژه در زمینه شخصیت‌پردازی نتواند تمام پتانسیل‌‌اش را به نمایش بگذارد. بااین‌حال هنوز هم بازی میان‌####‌های زیبایی دارد و توانسته سازوکار گیم‌پلی را در ارتقاء توانایی دی سارد با تاثیر این ارتقاء در دیالوگ‌ها به خوبی پیاده کند. فرضا در صورتی که تمرکز خود را روی افزایش توانایی‌های بدنی دی سارد بگذارید و توجه چندانی به مهارت‌های گفتگوی این شخصیت نداشته باشید، در بسیاری از بزنگاه‌ها با مشکل روبه‌رو می‌شوید و نمی‌توانید ان‌پی‌سی‌ها را برای یاری رساندن به خود راضی کنید.
    این در حالی است که گیم‌پلی در جای جای بازی سعی دارد تا شما را محدود کند. با افزایش سطح می‌توانید سه ویژگی‌ دی سارد از جمله استعداد، جنبه‌های شخصیتی و مهارت‌ها را ارتقاء دهید. درحالی‌که با افزایش هر سطح امکان ارتقاء یک مهارت فراهم شده است، جنبه‌های شخصیتی و استعداد دی سارد تنها بعد از چند سطح افزایش دردسترس قرار می‌گیرند. در نتیجه باید مراقب ارتقاء استعداد یا جنبه‌های شخصیتی باشید. گیم‌پلی گریدفال ترکیبی از مبارزه، حل محدود پازل‌ها، گفت‌وگو با اشخاص مختلف و ساخت آیتم و ارتقاء سلاح‌ها است. استودیوی فرانسوی اسپایدرز با الهام از بازی ویچر هر یک از ویژگی‌های بازی را به شکلی محدود در دسترس قرار داده است. به‌عنوان مثال شما می‌توانید با باز کردن صندوق‌ها یا کشتن حیوانات و غارت جیب راهزن‌ها آیتم‌های متنوعی را به دست بیاورید و از هر یک از آن‌ها برای ساخت تله، دارو یا بمب استفاده کنید. بازی در مجموع شامل سه کلاس جنگجو، تکتیکال و جادو می‌شود و هر یک از این کلاس‌ها در شیوه مبارزه خاصی خبره هستند؛ درحالی‌که جادوگرها با استفاده از طلسم‌ها و قدرت انگشتر دشمنان را از پا در می‌آوردند، جنگجوها قدرت حمل سلاح‌های سنگین را دارند. این در حالی است که کلاس تکتیکال در استفاده از تفنگ و سلاح سبک نیز تبحر دارد.
    سادگی مبارزات بازی بزرگ‌ترین ناامیدی گریدفال است
    سازوکار مبارزات گریدفال به‌سادگی طراحی شده است و به‌شدت مستعد تکراری شدن است. این موضوع به گیم‌پلی بازی ضربه می‌زند به شکلی که در زمان مبارزه تنها باید با جاخالی دادن، دفع کردن ضربات و حمله کردن آن هم به‌صورت متوالی با دشمنان مبارزه کنید و شاهد هیچگونه حملات ترکیبی برای تنوع بخشیدن به مبارزات نیستیم. البته باید گفت که تله، بمب‌ها و قابلیت Fury برای وارد کردن حملات قدرتمند در بازی در دسترس قرار دارند و می‌توانید از آن‌ها برای کشتن آسان‌تر دشمنان استفاده کنید. بااین‌حال هنوز هم با وجود تنوع ظاهر موجودات جزیره، باس‌ها و راهزن‌ها، پَتِرن حملات دشمنان بسیار ساده است و به سرعت می‌توانید به آن‌ها تسلط پیدا کنید. شاید بتوانیم این موضوع را برای دشمنان عادی قانع‌کننده بدانیم اما برای باس‌ها نیز شاهد طراحی پترن‌های تکراری و شدیدا ساده هستیم به شکلی که در ابتدای بازی نیز می‌توانید برخی از باس‌ها را بدون دردسر و تنها با جاخالی دادن یا دفع به موقع حملات از بین ببرید.
    مبارزات و مکانیزم مخفی‌کاری گریدفال ناامیدکننده‌ترین بخش بازی بود. بازی سعی دارد تا شما را در مأموریت‌های مختلف مجاب به مخفی کاری کند دریغ از آنکه سازوکار مخفی‌کاری بازی به هیچ عنوان نمی‌تواند از پتانسل لازم استفاده کند. متاسفانه برای کشتن حیوانات و دشمنان تنها یک انیمیشن بسیار ساده در نظر گرفته شده است و حتی در درجه سختی هارد نیز دشمنان به هیچ عنوان هوش مصنوعی لازم برای به چالش کشیدن شما را ندارند. بیشتر دشمنان ثابت و بدون هیچگونه حرکتی در محل مشخص شده می‌ایستند و به ندرت شاهد حرکت دایره‌ای یکی از دشمنان در مسیری مشخص هستیم. از طرفی کافی است تا در زمان مبارزه روی خود را برگردانید و به یک سمت بدوید تا دشمنان به سرعت شما را به فراموشی بسپارند. ماجراجویی گریدفال به‌ویژه در نقشه‌های متنوعی که دارد محتوای زیادی را به شما ارائه نمی‌دهد و بیشتر اوقات زمانی‌که به گوشه‌ای از نقشه می‌روید، چیزی برای به‌دست آوردن ندارید.
    اما باید کمی هم از محتوای شخصی‌سازی بازی صحبت کرد. گریدفال یک بازی نقش‌آفرینی است و طبیعتا وجود تنوع در آیتم‌ها یکی از نکات مهمی است که باید به آن توجه شود. باتوجه به کلاس شخصیت خود می‌توانید سلاح‌های مختلف را در دسته‌های مختلف که با رنگ مشخص می‌شوند به دست بیاورید. برخی از این آیتم‌ها با کشتن Nadiag‌ها یا همان باس‌های تییر فردی به‌دست می‌آیند و برخی دیگر را می‌توانید با بازکردن صندوقچه‌ها به‌دست بیاورید. خوشبختانه با وجود شخصی‌سازی محدود چهره شخصیت در ابتدای بازی، شاهد حضور آیتم‌های مختلف از زره‌، دستکش، شنل، کفش و گردنبد هستیم که برخی از آن‌ها مناسب یک کلاس خاص هستند. باتوجه‌به حضور پنج شخصیت همراه، حتی اگر خودتان قادر به استفاده از یک لباس خاص نباشید، می‌توانید با پوشاندن آن برتن شخصیت‌های دیگر آن‌ها را در جریان مبارزه قوی‌تر کنید و درنهایت آسان‌تر پیروز شوید. گریدفال همچنین امکان ارتقاء تجهیزات را با استفاده از آیتم‌های جمع‌آوری شده در جریان بازی فراهم کرده است. به‌لطف این ویژگی‌ می‌توانید طلسم‌ها و آیتم‌های مختلفی را برای افزایش قدرت تجهیزات خود استفاده کنید.
    خوشبختانه با وجود محدودیت سیستم کرفتینگ، هنوز هم می‌توانیم آن را کارآمد ارزیابی کنیم. بازی گریدفال در ارائه سازوکار مبارزه درخور یک بازی نقش‌آفرینی موفق نبوده است و با توجه‌به وجود نمونه‌هایی ارزشمند از بازی‌های نقش‌آفرینی انتظار می‌رفت تا سازندگان عملکرد بهتری را در خلق یک مکانیزم گیم‌پلی درخور به نمایش بگذارند. گیم‌پلی ۵۰ تا ۶۰ ساعتی گرید فال شامل اهداف اصلی، فرعی و مأموریت‌های مختلف می‌شود و باید گفت اگر می‌خواهید در پایان هرچه بیشتر داستان را درک کنید، باید تمام این اهداف و مأموریت‌ها را به پایان برسانید. ارتقاء شخصیت براساس توانایی‌های بدنی یا ذهنی درنهایت تاثیر مستقیمی روی دیالوگ‌ها می‌گذارد و خوشبختانه سازندگان توانسته‌اند ارتباط مناسبی را میان گیم‌پلی و داستان بازی ایجاد کنند. هرچند هنوز هم ایرادات اشاره شده به قوت خود باقی است.
    حیوانات و محیط بازی طراحی زیبایی دارند و در جریان بازی می‌توانید از تماشای آن‌ها لذت ببرید
    فارغ از ایرادت اشاره شده در بخش داستانی و گیم‌پلی، درحقیقت این جلوه‌های بصری گریدفال است که تجربه این بازی را تاحدودی سرگرم‌کننده می‌کند. در یک کلام گریدفال گرافیک زیبایی دارد و به‌ویژه در زمینه نورپردازی تا حد زیادی موفق عمل می‌کند، هرچند هنوز هم به‌ویژه در محیط‌های بسته شاهد ایراداتی در نورپردازی پنجره‌ها و بازتاب آن روی شخصیت دی سارد هستیم. بااین‌حال استودیوی اسپایدرز توانسته تا محصولی زیبا را توسعه و عرضه کند. چهره شخصیت‌ها هرچند در بزنگاه‌ها نمی‌تواند احساسات لازم برای همذات پنداری بازیکنان را به نمایش بگذارد، اما در گفتگوهای معمول شاهد باگ‌های عجیب در چهره هیچ یک از شخصیت‌های بازی نبودیم و می‌‌توانیم برای کی استودیو در اندازه اسپایدرز، نتیجه نهایی را قابل قبول بدانیم.
    درکنار مدل‌سازی شخصیت‌ها، انیمیشن‌ حملات با هر یک از سلاح‌ها نیز به زیبایی طراحی شده اما باید گفت که تنوع زیادی ندارد. از طرفی همان‌طور که در بالا گفته شد پترن‌های حملات دشمنان با وجود تنوع در ظاهر آن‌ها، بعد از به پایان رساندن نیمی از بازی تکراری می‌شود. بااین‌حال هنوز هم شاهد میان‌####‌های هیجان‌انگیز در بازی هستیم و به‌ویژه اسپایدرز توانسته در طراحی محیط موفق عمل کند. این موضوع البته از بعد فنی با باگ‌ها و ایرادات مشخصی همراه است. بازی به قولی Fall Damage یا همان کاهش سلامت بعد از افتادن از ارتفاع ندارد. نتیجه آنکه در یکی از باگ‌های عجیب بازی به زیر زمین رفتم و با بازگشت دوباره روی زمین، مبارزه را ادامه دادم. بازی به هیچ عنوان نمی‌تواند به یک اثر Open World تبدیل شود. دیوارهای نامرئی شاید بزرگ‌ترین و اعصاب خردکن‌ترین مشکلات بازی محسوب شود به شکلی که گاهی در زمان عبور از درختان نیز به موانعی نامرئی برخورد می‌‌کنید و درجا ‌می‌زنید. باتوجه‌به نبود Fall Damage بازی به شما اجازه پرش از روی صخره‌ها را نمی‌دهد و به جرات می‌توان گفت که با نمونه‌ای از محدودیت‌ها روبه‌رو هستیم که پیش از این تنها در بازی‌های دهه ۹۰ میلادی شاهد آن بودیم.
    ترکیب گرافیک هنری زیبا و ایرادات فنی، باعث شده است که گاهی تجربه‌ای راضی کننده از بازی گریدفال نداشته باشید و ایکاش سازندگان حتی با تأخیر در عرضه بازی، بیشتر روی گیم‌پلی و مشکلات فنی بازی کار می‌کردند. اگر به بازی‌هایی با گرافیک زیبا علاقه دارید باید گفت گریدفال برای استودیویی در اندازه اسپایدر توانسته محصولی زیبا را ارائه دهد. هرچند با ورود به بازی صدای گیتار نوید یک موسیقی زیبا رو می‌دهد اما به مرور متوجه می‌شوید که موسیقی گریدفال اصلا حرفی برای گفتن و ندارد و مستعد تکراری شدن است. به‌ویژه بعد از ورود به جزیره تییر فردی، موسیقی‌های هیجان‌انگیز بازی رنگ‌ می‌بازد و جای خود را به مجموعه‌ای از موزیک‌های نه‌چندان دلچسب در جریان مبارزات می‌دهد. با وجود این کم کاری، صداگذاری تک تک شخصیت‌ها کاملا حرفه‌ای ضبط شده است. پیش از انتشار بازی، سازندگان از خلق زبان گفتاری جدید برای افراد بومی جزیره تییر فردی سخن گفته‌ بودند و در جریان بازی بیشتر با این زبان آشنا می‌شوید. هرچند باید گفت زبان افراد بومی جزیره شباهت زیادی به زبان والریایی در مجموعه بازی تاج و تخت دارد.
    در پایان باید گفت هرچند گریدفال می‌تواند تجربه‌ی ۵۰ ساعتی سرگرم‌کننده‌ای باشد، اما با وجود نوازش چشمان‌تان با گرافیک زیبا، مبارزات ساده بازی درگیرتان نمی‌کند. با وجود روایت خوب داستان بازی، به‌دلیل شخصیت‌پردازی نه‌چندان قدرتمند بازی، گریدفال در معرفی شخصیت‌هایی به‌یادماندنی شکست می‌خورد. مسلما وجود چندپایان و صداگذاری تحسین برانگیز بازی قابل تقدیر است اما باید گفت که گریدفال در مقایسه با بازی‌های نقش‌آفرینی مشابه حرف چندانی برای گفتن ندارد. ساخته اسپایدرز مسلما اولین انتخاب برای خرید نیست هرچند اگر طرفدار بازی‌های نقش‌آفرینی هستید و بازی دیگری برای تجربه ندارید، شاید بد نباشد که به این اثر نیز سری بزنید.
    منبع: وب‌سایت زومجی

    @Game2Hard

    سیستم مورد نیاز:

    حداقل سیستم مورد نیاز:
    Requires a 64-bit processor and operating system
    OS: Windows 7/8/10 (64 bits)
    Processor: Intel Core i5-3450 (3.1 GHz) / AMD FX-6300 X6 (3.5 GHz)
    Memory: 8 GB RAM
    Graphics: 2 GB, GeForce GTX 660/Radeon HD 7870
    Storage: 25 GB available space
    Additional Notes: INTERNET CONNECTION REQUIRED FOR GAME ACTIVATION

    سیستم پیشنهادی:
    Requires a 64-bit processor and operating system
    OS: Windows 7/8/10 (64 bits)
    Processor: Intel Core i5-4690 (3.5 GHz)/AMD FX-8300 (3.3 GHz)
    Memory: 16 GB RAM
    Graphics: 4 GB, GeForce GTX 980 / Radeon RX 590
    Storage: 25 GB available space
    Additional Notes: INTERNET CONNECTION REQUIRED FOR GAME ACTIVATION


    @Game2Hard


    جهت اطلاع از بازی‌های اضافه‌شده و دریافت لیست بروز شده، به کانال تلگرام اطلاع‌رسانی بپیوندید:
    کانال تلگرام
    @Game2Hard

    @Game2Hard

صفحه 41 از 41 نخستنخست ... 272829303132333435363738394041

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. پاسخ: 0
    آخرين نوشته: 2013/04/29, 04:00 PM
  2. فروش ویژه سرورمجازی تخفیف برای کاربران وی بی ایران
    توسط Royalnetwork در انجمن معرفی هاست های معمولی یا نیمه وارز
    پاسخ: 3
    آخرين نوشته: 2012/05/18, 12:43 PM
  3. پاسخ: 11
    آخرين نوشته: 2012/04/25, 12:39 PM
  4. پاسخ: 0
    آخرين نوشته: 2012/03/27, 05:30 PM
  5. فعال سازی ویژگی CDN در وی بی ( درخواست )
    توسط da77 در انجمن پرسش و پاسخ
    پاسخ: 1
    آخرين نوشته: 2012/03/12, 10:54 PM

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •